آن شب را یادت هست که نردبانی از آسمان به زمین کشیده شده بود و فرشته ای با مائده ای بهشتی در دست از آن پایین آمد و آن را به تو هدیه داد .
آن شب همان شبی بود که مادر با چشمانی مرطوب در حال دعا کردن تو بود.
(بابا آمین )
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:27  توسط بابا آمين-مامان قصه - آمین
|
